۴۹ نتیجه برای نوآوری
دوره ۲، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده
با وجود تاکیدی که در مبانی نظری مدیریت بر نقش منابع سازمانی و به خصوص منابع انسانی بر کارآفرینی به چشم می خورد، الگویی که به صورت یکپارچه تاثیر زیرسامانه های منابع انسانی بر کارآفرینی را بسنجد، برای سازمانهای ایرانی ارائه نشده است. با توجه به نقش کلیدی منابع انسانی در تحقق کارآفرینی، پژوهش حاضر در پی بررسی تاثیر اقدامات مختلف مدیریت منابع انسانی بر ارتقاء کارآفرینی در صنعت نفت ایران می باشد. روش تحقیق حاضر از نوع توصیفی از شاخه همبستگی و مبتنی بر مدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری تحقیق دربرگیرنده مدیران ارشد و میانی شرکتهای پیمانکاری صنعت نفت و ابزار اصلی گردآوری داده ها، پرسشنامه می باشد. نتایج تحقیق نشان می دهد که زیر سامانه های منابع انسانی شامل تامین نیروی انسانی، طراحی شغل، توسعه، روابط کار و جبران خدمات، بر کارآفرینی سازمانی تاثیر دارند و تنها آموزش منابع انسانی بر کارآفرینی موثر نیست. همچنین تحقیق بیانگر این است که بیشترین تاثیر مدیریت منابع انسانی بر کارآفرینی به صورت غیرمستقیم و با واسطه ایجاد شرایط محیطی پشتیبان نوآوری، می باشد.
دوره ۲، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۶ )
چکیده
این مقاله در پی آن است که با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر تعاریف مدرنیسم اجتماعی به این مسئله بپردازد که نوآوریهای اجتماعی در اشعار محود سامی بارودی و فرخی یزدی در چه موضوعاتی نمایان است و وجوه تشابه و تفاوت در هر کدام از موضوعات چیست. تحلیل اشعار بارودی حاکی است که وی با بهرهگیری از ذوق سلیم و استوار و همچنین پیروی از منتقدان غرب به امور مردم و اصلاح عیوب جامعه میپردازد. او به مانند فرخی یزدی مسائلی چون عدالتمحوری، وطن، ترک ذلّت و خواری، توجه به فقر، مخالفت با ظلم و ستم و دعوت به علمآموزی را محوریترین موضوعات اشعار خود قرار میدهد. مهمترین جنبۀ تفاوت اشعار بارودی و فرخی نیز در این است که فرخی چون منتقدی مسئول، بیشتر به اجتماع و مسائل مربوط به آن پرداخته است؛ اما در اشعار بارودی کفه تقلید بر نوگرایی سنگینی میکند حال اینکه با وقوع نهضت عرابی و مسأله تبعید، درون وی منقلب میشود و با چشمی تیزبین و حساسیتی دوچندان مسائل اجتماعی کشورش را دنبال میکند.
دوره ۳، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۲ )
چکیده
در محیط پویای امروزی، داشتن استراتژیهای مناسب به تنهایی برای شرکتها کافی نبوده و باید آنها قادر به هماهنگی با محیط خود نیز باشند. نوآوری یکی از عواملی است که شرکتها با گزینش ساختار سازمانی مناسب میتوانند از آن برای دستیابی به مزیت رقابتی ماندگار بهره گیرند. هدف این پژوهش، بررسی نقش میانجی ساختار سازمانی (رسمیت، تمرکز و پیچیدگی) بین عدم اطمینان محیطی و نوآوری سازمانی است. به این منظور از مدلیابی معادلات ساختاری و حداقل مربعات جزئی استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش، مجموعه شرکتهای تولیدی متوسط و بزرگ شهرستان مشهد و ابزار جمعآوری دادهها، پرسشنامه بود که در بین مدیران ارشد این شرکتها توزیع و جمعآوری شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادههای جمعآوری شده از نمونه آماری ۸۹ نفری مدیران ارشد شرکتهای مذکور نشان داد که مدل مفهومی پژوهش از برآزش مناسبی برخوردار بوده و رابطه بین عدم طمینان محیطی با ابعاد ساختار سازمانی، یعنی تمرکز، رسمیت و پیچیدگی و همچنین رابطه بین رسمیت و پیچیدگی ساختار سازمانی با نوآوری معنادار بود. اما رابطه بین تمرکزگرایی و نوآوری معنادار نبود که در نتیجه نقش میانجی پیچیدگی و رسمیت ساختار سازمانی در رابطه بین عدم اطمینان محیطی و نوآوری معنادار و مورد تأیید قرار گرفته و نقش میانجی تمرکزگرایی مورد تأیید قرار نگرفت.
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده
شبکه نوآوری رویکردی قابل توجه برای توسعه نوآوری در کشورهای پیشرفته است. رویکرد شبکهسازی بهویژه در مورد توسعه فناوریهای پیشرفته مؤثر میباشد. همچنین شناسایی ابعاد مهم در توسعه شبکههای نوآوری میتواند به برنامهریزی و خطمشی گذاری مناسب برای هر صنعت کمک کند. در این پژوهش با بررسی پیشینه پژوهش در حوزه شبکه نوآوری به استخراج ابعاد گوناگون مؤثر بر آن در صنعت فناوری اطلاعات کشور پرداخته شده است. هدف از پژوهش انجام مقایسه بین و درون این مؤلفهها و ارزیابی وضعیت کنونی آنها میباشد. به این منظور پس از تأیید ابعاد بهوسیله خبرگان، پیمایشی برای ارزیابی این ابعاد در شرکتهای فناوری اطلاعات در هفت استان کشور اجرا شد. در این پژوهش ابعاد توانمندی شرکتها، تعبیهشدگی، مساعد بودن محیط، خودسازماندهی، یادگیرنده بودن، کیفیت تعاملها، نوآوری و اثربخشی شبکه نوآوری ارزیابی شد. این ابعاد براساس شاخصهای گوناگون مورد بررسی قرار گرفت و نتایج تحلیل شد. براساس نتایج حاصل شده از طریق مقایسه مؤلفههای سازنده این ابعاد و بین ابعاد با یکدیگر، وضعیت کنونی آنها استحصال شد که میتواند در سیاستگذاریها مورد توجه قرار گیرند. نتایج بیانگر تفاوت معنادار وضعیت این مؤلفهها میباشد.
دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۴ )
چکیده
خلق مزیت رقابتی، برگ برنده شرکتهای موفق است. نوآوری بهعنوان یکی از راهکارهای خلق مزیت رقابتی شناخته شده است. نوآوری در مدل کسبوکار سازمان موضوع جدیدی است و شرکتهای پیشرو سعی میکنند تا براساس مدلهای کسبوکار نوآورانه ارزش بیشتری را برای مشتریان خود خلق کرده و به آنها ارائه کنند. از آن جایی که نوآوری در مدل کسبوکار تنها نوآوری فنی و سازمانی نیست و نوآوری راهبردی را نیز شامل میشود که نوآوری راهبردی نیز براساس اشتراکگذاری و بالا بردن تأثیر منابع دانش و مهارتهای مدیریتی ایجاد میشود. از این رو جایگاه مهم مدیریت دانش مشتری براساس نوآوری راهبردی در مدل کسبوکار مشخص می شود. هدف تحقیق حاضر ارزیابی توانمندی قابلیت مدیریت دانش مشتری در ایجاد نوآوری در مدل کسبوکار سازمان است. بر این اساس مدل مفهومی تحقیق براساس ادبیات مرتبط ارائه و آزمون شده است.این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- پیمایشی بوده و در آن شرکت تولید خودروهای سفارشی ایران خودرو(آپکو) مورد مطالعه قرار گرفته است. برای آزمون مدل از مدل معادلات ساختاری استفاده شد. بهطور کلی اطلاعات بهدست آمده از تجزیه و تحلیل مدل مفهومی نشان میدهد که اگر سازمانها از مدیریت دانش مشتری برای بهبود توانمندیهای خود در ایجاد محصولات سفارشیسازی و ایجاد شرایط تصمیم گیری بهینه و طراحی تجربه بهتر مصرف استفاده کنند، میتوانند از طریق ایجاد ارزش براساس کامیابی در مشتریان و افزایش حجم فروش به نوآوری در مدل کسبوکار دست پیدا کنند.
دوره ۶، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده
هدف این پژوهش ارائه راهکارهای کاربردی بهمنظور ارتقای سطح نوآوری سازمانی رسانههای نوشتاری و بهطور اخص روزنامههای پرشمارگان براساس سرمایههای فکری و با میانجیگری مدیریت دانش و یادگیری سازمانی با بهرهمندی از روش آماری مدل معادلات ساختاری است. پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی – همبستگی است. جامعۀ آماری این پژوهش، مدیران ارشد و میانی روزنامههای پرشمارگان شهر تهران است. دادهها از طریق پرسشنامۀ استاندارد جمعآوری شدند. روایی محتوایی از نظر صاحبنظران و روایی سازه به کمک روش آماری تحلیل عاملی تأییدی به تأیید رسید. پایایی پرسشنامه نیز از طریق ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. نتایج پژوهش نشان داد سرمایههای فکری بهطور مستقیم بر مدیریت دانش، یادگیری سازمانی و نوآوری سازمانی روزنامههایپرشمارگان اثر مثبت و معناداری دارد و همچنین مدیریت دانش و یادگیری سازمانی در تأثیر سرمایههای فکری برنوآوری سازمانی نقش میانجی دارند.
دوره ۶، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۵ )
چکیده
در طی قرون متمادی شهرها همیشه جوامع بشری را در راستای دستیابی به اهداف خود به خدمت گرفته اند. البته باید این نکته را مدنظر قرار داد که شهرها، بر خاف ابزارها و ماشین هایی که بر مبنای طراحی های دقیق شکل گرفته اند، ابزارهای جمعی هستند که ظهور آنها، مبتنی بر برنامه ریزی های دقیق نبوده و بسیاری از ویژگی های آنان به سادگی و به خودی خود متجلی شده است .
بنابراین دیگر برنامه ریزی و مدیریت شهرها به شکل فعلی آن ، نمی توانند پاسخگوی این پیچیدگی ها باشد، لذا مدیریت منسجم این عدم قطعیت ها؛ مستلزم برنامه ریزی برای ایجاد شهرها و جوامع هوشمند بوده و شا کله این شهرها می بایست بر مبنای ایجاد محیط هایی با هدف بهبود مهارت های شناختی و توانایی یادگیری و نوآوری پایه گذاری گردند. این امر، نیازمند ایجاد فضاهای دیجیتالی، سازمانی و فیزیکی بوده که از طریق ابداع و خلاقیت مبتنی بر ترکیبی از مهارت های شناختی فردی و سیستم های اطلاعاتی سازماندهی می شوند. این مقاله به دنبال آن است تا ابعاد مختلف هوش شهری و مؤلفه های کلیدی شهر هوشمند را برپایه یک مدل مفهومی انسجام یافته تبیین نماید، روش این پژوهش توصیفی بوده و برپایه جمع آوری اطلاعات اسنادی و متون مرتبط با این حوزه تدوین شده است؛ در همین راستا، در گام نخست شهر هوشمند و مفاهیم مرتبط با آن ارائه شده، در گام بعد، مؤلفه های کلیدی شهر هوشمند برپایه جمع بندی دیدگاه های صاحب نظران این عرصه؛ در قالب مؤلفه ها و عوامل پایه ای هوشمندسازی شهرها در سه دسته مؤلفه ها ی کلیدی)مردم، عوامل نهادی و زیرساختی(دسته بندی شده و سه عامل مهم)هوش،یکپارچگی و نوآوری( به عنوان پیش شرط های اساسی جهت ایجاد جوامع هوشمند در نظر گرفته شده اند که مجموعه این عوامل و پیش شرط ها در قالب یک مدل به تصویر کشیده شده است و نهایتاً در گام پایانی پژوهش ، چگونگی هوشمندسازی شهرها بر مبنای ابعاد و مؤلفه های مدل تدوین شده، تشریح می گردد.
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۶ )
چکیده
هدف اصلی این پژوهش مطالعه رابطهی مدیریت دانش با قابلیت نوآوری در یک هلدینگ ایرانی بود. همچنین، با در نظر گرفتن نقش تعدیلگر جهتگیریهای استراتژیک سعی شد پیشنهاداتی کاربردی به مدیریت هلدینگ و شرکتهای تابعه برای افزایش سطح قابلیت نوآوری از مجرای ایجاد ترکیب مناسبی از مدیریت دانش و جهتگیری استراتژیک در شرکتهای مذکور ارایه شود. جهت تعریف مدیریت دانش چهار مؤلفهی اجتماعیسازی، بیرونیسازی، درونیسازی و ترکیب، برای قابلیت نوآوری سه مؤلفه اداری، فرآیندی و تولیدی و برای جهتگیری استراتژیک سه شکل کارآفرینانه، فناورانه و مشتریگرایانه حاصل شدند. با پیروی از فسلفهی اثباتگرایی و روش پیمایش، از ابزار سنجش پرسشنامه(مشتمل بر ۵۵ پرسش) جهت گردآوری دادههای میدانی استفاده شد. جامعه آماری پژوهش در سطح تحلیل نخست(سازمان) شامل کلیه شرکتهای زیرمجموعه(۷۸ مورد) و در سطح تحلیل دوم(فرد) کلیه کارکنان شرکتها(حدود ۱۱۰۰۰ نفر) بود. نمونهگیری در سطح سازمان به شیوه تصادفی ساده و با استفاده از فرمول کوکران(۶۵ سازمان مشتمل بر ۸۲۰۰ نفر) و در سطح فرد نیز به شیوه تصادفی ساده و با استفاده از فرمول کوکران(۳۶۷ نفر) صورت گرفت. نرمال بودن دادهها از مجرای آزمون کولموگروف-اسمیرنوف و روابط بین متغیرها و برازش مدل مفهومی پژوهش از طریق آزمون همبستگی پیرسون و آزمون معادلات ساختاری تأیید شدند. در نهایت مشخص شد که مدیریت دانش با قابلیت نوآوری و تمامی ابعاد آن در شرکتهای با جهتگیریهای استراتژیک کارآفرینانه و مشتریگرایانه رابطهی مثبت و معنادار دارد، اما در شرکتهای با گرایش فناورانه این رابطه معنادار نبود.
دوره ۷، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۶ )
چکیده
دستیابی به عملکرد بالا یکی از دغدغه های مدیران شرکت ها است. شرکت های تولیدی با سرمایه گذاری در بخش تحقیق و توسعه، همواره درصدد به کارگیری نوآوری های حاصل از پژوهش ها و تأثیر آنها بر موفقیت شرکت ها در بازار هستند. توازن میان بازارگرایی و به کارگیری آن( بازارگرایی انفعالی و فعال) و تأثیر آن بر عملکرد شرکت، پرسش بسیاری از مدیران این گونه شرکت هاست. آنچه در بین بسیاری از پژوهش های مربوط به بازارگرایی، و عملکرد شرکت مغفول مانده، نقش مؤلفه های دوسوتوانی نوآوری در این رابطه است که این پژوهش در پی پرکردن این شکاف است. در این پژوهش، تأثیر بازارگرایی بر عملکرد شرکت با در نظر گرفتن متغیر میانجی دوسوتوانی نوآوری، با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار گرفته است. ابزار مورد استفاده به منظور گردآوری داده های این پژوهش، پرسش نامه می باشد که توسط مدیران ارشد ۷۹ شرکت تولیدی شهر صنعتی در رشت تکمیل شده است. یافته های این پژوهش نشان دادند که بازارگرایی بر دوسوتوانی نوآوری تأثیر مثبت دارد و همچنین دوسوتوانی نوآوری بر عملکرد تأثیر مثبتی دارد. همچنین نقش مستقیم بازارگرایی بر عملکرد شرکت مورد تأیید قرار نگرفت اما نقش دوسوتوانی نوآوری به عنوان متغیر میانجی تایید شد.
دوره ۸، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۷ )
چکیده
یکی از روشهای ایجاد وفاداری در مشتریان، ارائه ارزشی فراتر از ارزش ذاتی محصول یا خدمت از طریق باشگاه مشتری است. هدف اصلی این مطالعه طراحی مدل کسبوکار باشگاه مشتریان در صنعت بیمه با تأکید بر «نوآوری» و «بلوک مشتریان» است. در این پژوهش با استفاده از رویکرد کیفی، مصاحبههای عمیق و نیمه ساختارمند در قالب گروه کانونی و با حضور ۱۲ نفر از خبرگان شرکت بیمه حافظ انجامشده و درنهایت بر اساس تحلیل یافتهها و با استفاده از نرمافزار Atlas.ti ارکان بلوک نوآوری و مشتریان تبیین گردید. نتایج نشان میدهد بهمنظور طراحی مدل کسبوکار باشگاه مشتریان در صنعت بیمه مؤلفههای بلوک مشتریان شامل ۳ تم بخشبندی مشتریان، کانال توزیع و ارتباط با مشتریان، ۹ زیر مؤلفه و ۴۰ گویه میباشد. زیرمولفه های مضمون بخشبندی مشتریان شامل پراکندگی جغرافیایی، مشتریان خرد و کلان، ویژگیهای جمعیت شناختی، سودآوری و اهمیت و ویژگیهای رفتاری، زیر مؤلفههای کانال مشتریان شامل کانالهای سنتی(فیزیکی) و راههای ارتباطی نوین (مجازی) و زیر مؤلفههای مضمون ارتباط با مشتریان شامل راههای ارتباطی اختصاصی و عمومی است. همچنین نتایج نشان میدهد که مؤلفههای نوآوری شامل مضمون ارزش پیشنهادی دارای ۸ زیر مؤلفه شامل کاهش هزینه بیمه گری، کاهش هزینه بیمهگذار در سایر موارد، آموزش، نوآوری در فرآیند ارائه خدمات، اهداء جوایز، ارائه محصولات سفارشی با تمرکز بر انتظارات مشتریان خاص و بهبود تجربه است. هرچند عنوان تمها با ادبیات مدل کسبوکار یکسان است اما زیر مؤلفه سازنده آنها در مدل کسبوکار باشگاه مشتریان کاملاً متفاوت است.
دوره ۸، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۷ )
چکیده
یکی از بهترین استراتژیها برای به دست آوردن مزیت رقابتی و کاهش نرخ شکست در توسعه محصول جدید، توسعه مشترک محصول است. سازمانهای دانشبنیان به دلیل ماهیت مبتنی بر نوآوری و دانش، نیازمند دریافت ایده و دانش جدید برای تولید محصولات و خدماتی مطابق با بازار هستند، بنابراین این شرکتها بر نوآوری باز تکیه میکنند و شبکه همکاری با شرکای خارجی را برای دستیابی به فناوری و دانش جدید تشکیل میدهند. از این رو برای اینکه دانش داخلی و خارجی بتواند در فرایند توسعه محصول قابل استفاده شود، نیاز است تا شرکتها قابلیت یکپارچگی دانش را در خود تقویت نمایند. هدف این مطالعه بررسی تأثیر قابلیت یکپارچگی دانش بر توسعه مشترک محصول با میانجیگری نوآوری باز است. دادهها با استفاده از پرسشنامه از ۷۰ مجموعه دانشبنیان مستقر در پارک علم و فناوری استان گیلان جمعآوری شده است. تحلیل دادهها با روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS) انجام شد. نتایج نشان داد، قابلیت یکپارچگی دانش بهطور غیر مستقیم و از راه نوآوری باز تأثیر مثبت و معناداری بر توسعه مشترک محصول دارد اما بهطور مستقیم تأثیری ندارد. همچنین قابلیت یکپارچگی دانش اثر مثبت و معناداری بر نوآوری باز دارد و نیز نوآوری باز اثر مثبت و معناداری بر توسعه مشترک محصول دارد.
دوره ۸، شماره ۳ - ( ۱۲-۱۳۹۷ )
چکیده
هدف از این پژوهش بررسی تأثیر نوآوری بازاریابی و بازارگرایی بر عملکرد برند با در نظر گرفتن نقش میانجی سیستم مدیریت برند میباشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوری دادهها، از نوع توصیفی- پیمایشی محسوب میشود. جامعه آماری این پژوهش شرکتهای فعال صادرکننده در صنایع غذایی کشور بوده و حجم نمونه ۲۲۲ شرکت است که برای به دست آوردن حجم نمونه از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای استفاده شد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد بوده که برای پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ و برای روایی آن از روایی صوری استفاده شد. همبستگی میان متغیرهای پژوهش نیز با استفاده از ضریب همبستگی پیرسن بررسی شد. مدل مورد مطالعه با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار گرفت. یافتههای به دست آمده از پژوهش نشان میدهد که نوآوری بازاریابی و بازارگرایی به صورت مستقیم بر سیستم مدیریت برند و عملکرد برند تأثیر مثبت معناداری دارند؛ این در حالی است که سیستم مدیریت برند در تأثیرگذاری دو متغیر بازارگرایی و نوآوری بازاریابی بر عملکرد برند نقش میانجی ایفا میکند. از طرفی نوآوری بازاریابی نیز بر بازارگرایی تأثیر مثبت معناداری داشته و تأثیر مثبت معنادار سیستم مدیریت برند بر عملکرد برند نیز مورد تأیید قرار گرفت.
دوره ۹، شماره ۱ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده
اهداف: علوم و فناوریهای نوظهور و جدید، پتانسیل عظیمی در حوزه نوآوری دارند. بنابراین باید در برابر عدم قطعیتهای بزرگی که بهوسیله مجهولات ایجاد میشوند، حفاظت شوند. هدف پژوهش حاضر ارزیابی آینده مسیرهای نوآوری زیستفناوری براساس همگرایی آن با سایر فناوریها بود.
اطلاعات و روشها: در این پژوهش مروری سیستماتیک با ارزیابی آیندهنگرانه مسیرهای نوآوری زیستفناوری، راهبردهای آینده این فناوری در سطح ملی تعیین شد. تمام کاربردهای بالقوه نشاندهنده مسیرهای نوآوری آینده این فناوری، در ترکیب و همگرایی با فناوریهای نانو، اطلاعات و علوم و فناوریهای شناختی مشخص شد. میزان شدت و ضعف اثرات و موانع در تمام بخشهای فناوری زیستی در سه دوره زمانی کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت و نمودار اثرات- موانع فناوریهای زیستی بهصورت دوتایی ترکیبی و برای خود زیستفناوری، تعیین و در قالب راهبردهای چشمپوشی، سرمایهگذاری، بهرهبرداری و فرصتطلبی پیشنهاد شد.
یافتهها: در حوزه زیستفناوری- فناوری اطلاعات در میانمدت بیشترین تاثیر بهترتیب روی شاخصهای بهبود کیفیت مطلوب زندگی انسانی، بهبود پیامدهای مثبت اجتماعی و افزایش رتبه نوآوری و در حوزه زیستفناوری- فناوری نانو و زیستفناوری- علوم شناختی روی شاخصهای بهبود کیفیت مطلوب زندگی انسانی، افزایش قدرت امنیتی و دفاعی و بهبود پیامدهای مثبت اجتماعی بود.
نتیجهگیری: بیشترین تعداد کاربرد شامل بازه زمانی میانمدت است. راهبرد "بهرهبرداری" بهترتیب باید در حوزههای زیستفناوری- علوم شناختی و زیستفناوری- فناوری نانو استفاده شود. از راهبرد "سرمایهگذاری" باید بیشترین استفاده در حوزههای زیستی مشترک با فناوری اطلاعات صورت پذیرد. در حوزههای مشترک زیستفناوری با فناوری نانو و علوم شناختی نیز بیشترین استفاده از راهبرد "فرصتطلبی" است.
دوره ۹، شماره ۲ - ( ۹-۱۳۹۸ )
چکیده
صاحبنظران، دوران معاصر را عصر انقلاب جهانی نوآوری دانستهاند و معتقدند امروزه نوآروی و کارآفرینی عامل اصلی ارزشآفرینی به حساب میآید. تأثیر فعالیتهای کارآفرینانۀ سازمانی در موفقیت شرکتها، محققان را به سمت عوامل سازمانی مشوق و یا جلوگیریکننده از این فعالیتها جذب کرده است. (Guth and Ginsberg ۱۹۹۰)(Guth and Ginsberg ۱۹۹۰)سازمانهای ایرانی نیز مانند سایر سازمانها در سراسر دنیا، در محیط و شرایط پیچیدهای به سر میبرند و نیاز روزافزون به نوآوری و کارآفرینی در آنها مشاهده میشود. اما آیا عوامل پیشران کارآفرینی سازمانی در شرکتهای ایرانی با عوامل شناسایی شده در سایر کشورهای جهان همخوانی دارد؟ مدیران ارشد و میانی شرکتهای بزرگ ایرانی برای پیادهسازی کارآفرینی سازمانی در شرکتهای خور با چه عواملی رو به رو هستند؟ این عوامل تا چه اندازه با عوامل موجود در ادبیات این حوزه همخوانی دارد؟ این پژوهش، ضمن انجام مصاحبههای نیمهساختار یافته با ۱۴ مدیر ارشد و میانی از ۱۰ شرکت بزرگ خصوصی ایرانی و استفاده از روش تحلیل محتوا، سعی در شناسایی عوامل اثرگذار بر پیادهسازی کارآفرینی سازمانی در شرکتهای بزرگ خصوصی ایرانی داشته است. نتایج پژوهش نشان میدهد مهمترین و زیربناییترین مانع برون سازمانی در این راستا عدم وجود برنامۀ جامع توسعۀ صنعت در کشور میباشد. همچنین در خصوص عوامل درون سازمانی، اصلیترین عامل متمایزکنندۀ شرکتهای مورد مطالعه در این پژوهش با سایر پژوهشهای موجود در ادبیات، عامل «استقلال مدیریت از مالک و کارآفرین» میباشد که شاید بتوان آن را مهمترین یافتۀ این تحقیق دانست.
دوره ۹، شماره ۳ - ( ۶-۱۳۹۷ )
چکیده
اهداف: اکوسیستم نوآوری بیان میدارد که نوآوری از طریق شبکههای تعاملی در سطوح مختلف اتفاق میافتد. این شبکه یک طیف گسترده از ذینفعان را داراست که بهعنوان بخشی از اکوسیستم نوآوری، بهطور پیچیدهای در فرآیند نوآوری با یکدیگر در ارتباط هستند. با توجه به اهمیت پیشگیری در بخش سلامت و نظر به اهمیت نقش فناوریهای زیستی در این حوزه، هدف این تحقیق، ارایه تحلیلی بر اکوسیستم نوآوری واکسنهای انسانی ایران بود.
مشارکتکنندگان و روشها: در پژوهش کیفی حاضر از نوع اکتشافی و توصیفی، ضمن بررسی ابعاد اکوسیستم نوآوری در ادبیات جهان و ویژگیهای اصلی آن، وضعیت اکوسیستم نوآوری واکسنهای انسانی ایران بررسی شد. این بررسی از طریق تحلیل محتوای اسناد موجود و مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با صاحبنظران این حوزه، انجام و مدلی از وضعیت موجود اکوسیستم نوآوری واکسن کشور ترسیم شد.
یافتهها: غالب دانشآموختگان آشنایی کافی با فنون و تکنیکهای لازم برای حضور در صنعت نداشتند. وجود دو موسسه بزرگ واکسنساز یعنی انستیتو پاستور و رازی از داشتههای مهم اکوسیستم بودند. تعداد کم شرکتهای ارایهدهنده خدمات و ارتباط اندک شرکتهای خدماتی موجود با شرکتهای دانشبنیان از جمله کاستیها بود. کاستیها در ویژگیهای ثبات و تعامل پویا در اکوسیستم نوآوری واکسنهای انسانی ایران مشهود و اتخاذ سیاستها برای ایجاد یا تقویت این ویژگیها از موضوعات مهم کشور در این حوزه بود.
نتیجهگیری: اکوسیستم نوآوری واکسنهای زیستی در ایران با وجود فراوانی عناصر و بازیگران این حوزه، هنوز به شکل سازمانیافتهای شکل نگرفته است و ایجاد و توسعه آن نیازمند توجه به ویژگیهای اکوسیستم نوآوری و رفع چالشهای آن است.
دوره ۹، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۸ )
چکیده
این پژوهش به تجزیهوتحلیل نظری این موضوع میپردازد که بنگاههای دانشبنیان باتوجهبه ظرفیت جذب دانشی که دارند و نقش ویژهای که ظرفیت جذب در ایجاد مزیت رقابتی و به طبع آن در انتخاب استراتریهای نوآوری و دستیابی به موفقیت کارآفرینانه دارد، چه استراتژیهای نوآوری را بهکار میگیرند که بیشترین تأثیر را بر موفقیت کارآفرینانه آنها داشته است. جامعه آماری این پژوهش شرکتهای مستقر در مرکز تحقیقاتی اصفهان هستند که با استفاده از نمونهگیری ساده تصادفی ۱۹۶ شرکت انتخاب و پرسشنامه بین آنها توزیع شد. برای تحلیل دادهها و بررسی فرضیهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد از بین استراتژیهای نوآوری، بهکارگیری استراتژیهای تهاجمی بیشترین تأثیر را بر موفقیت کارآفرینانه شرکتهای دانشبنیان داشته است، همچنین مشخص شد که ظرفیت جذب دانش توانسته بهعنوان میانجی در این رابطه نقشآفرینی کند. از دیگر نتایج این پژوهش، تأثیر ۷/۴۶ درصدی استراتژی نوآوری بر ظرفیت جذب دانش و همچنین تأثیر ۷/۵۱ درصدی ظرفیت جذب دانش بر موفقیت کارآفرینانه بنگاههای دانشبنیان میباشد.
دوره ۹، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۸ )
چکیده
نوآوری اجتماعی در سالهای اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرده است، زیرا که پاسخهای جدیدی برای حل چالشهای اجتماعی ارائه میدهد و از منافع آن همه جامعه بهرهمند میشوند. هدف اصلی این پژوهش، طراحی الگوی موفقیت نوآوری اجتماعی در کمیته امداد امام خمینی(ره) بهعنوان یک سازمان اجتماعی میباشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، بنیادی-کاربردی و روش آن، نظریه دادهبنیاد کلاسیک است. در این پژوهش ۱۶ مصاحبه نیمه ساختاریافته با افراد باتجربه و صاحبنظر درزمینه طرحها و فرایندهای کمیته امداد امام خمینی(ره) انجام شده است. تجزیه و تحلیل دادهها با بیش از ۲۰۰ کد اولیه در نرمافزار اطلستی هشت انجام شد که درنهایت، عوامل مأموریت و راهبردها، فرهنگ سازمانی، سبک رهبری خدمتگزار، چابکی و چالاکی، تعاملات وسیع و مطلوب برونسازمانی و تسهیل شرایط مالی بهعنوان سطح تسهیلکننده، عوامل انگیزه و تلاش نوآوران، محتوا و اجرای اثربخش و پذیرش نوآوری توسط مردم بهعنوان سطح تکمیلکننده و عوامل برندسازی نوآوری اجتماعی، همکاری با مؤسسههای جهانی، ایجاد شبکهای از نقشهای حوزه نوآوری و توسعه ساختار مردمی بهعنوان عوامل رشددهنده موفقیت نوآوری اجتماعی شناسایی گردید.
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۵ )
چکیده
مقاله حاضر در دو بخش با توجه به اهمیت و راهکارهای موجود برای سنجش فعالیتهای علمی و پژوهشی، چارچوبی را جهت سنجش نوآوری در سطح ملی ارائه میدهد. بخش اول به بررسی و مرور ادبیات سنجش تغییرات تکنولوژیک اختصاص دارد. در این بخش ابتدا در مورد زیر بنای تئوریک تغییر تکنولوژیک بحث میشود. در قسمت بعدی سنجش تحقیق و توسعه بعنوان قدیمیترین شاخص فعالیتهای علمی و پژوهشی تشریح میگردد؛ سپس با توجه به نارساییهای سنجش تحقیق و توسعه و واقعیتهای غیر خطی اقتصاد نوین سنجش نوآوری بعنوان تازه ترین راهکار برای سنجش فعالیتهای تکنولوژیک معرفی میشود و در ادامه رویکردهای متداول سنجش نوآوری در سطح ملی تشریح شده و دو رویکرد طبقهبندی سیاست تکنولوژی در قسمت نهایی بخش اول بحث میشود.
در بخش دوم مقاله با استفاده از تحقیق پیمایشی، چارچوب مناسب جهت سنجش نوآوری در سطح ملی پیشنهاد میگردد. در این بخش ابتدا به روش شناسی تحقیق پرداخته میشود و در ادامه با توجه به توانمندیها و قابلیتهای هر یک از رویکردهای متداول سنجش نوآوری در سطح ملی، رویکرد مناسب انتخاب می شود؛ سپس با استفاده از رویکرد مستقیم طبقهبندی سیاست تکنولوژی، جایگاه فعالیتهای نوآورانه کشور تعیین میشود؛ در قسمت بعدی از بین شاخصهای متداول سنجش نوآوری در سطح ملی، شاخصهایی که با توجه به مقتضیات ملی و جایگاه فعالیتهای نوآورانه کشور مناسب میباشند، شناسایی می گردند. در ادامه امکان محاسبه شاخصهای متداول سنجش نوآوری با توجه به وضعیت موجود کشور بررسی می شود و در نهایت با توجه به نتایج حاصل از تحقیق پیمایشی، در قسمت نتیجهگیری شاخصهای مناسب و امکانپذیر برای سنجش نوآوری در سطح ملی پیشنهاد میشوند.
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۹۹ )
چکیده
این پژوهش بر موضوع تصمیمگیری در فضای عدمقطعیت و بهصورت خاص بر تصمیمگیری در حوزه نوآوری و شرکتهای دانشبنیان متمرکز است. تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت پیچیدگیهای بسیاری دارد که اتکای صرف به تحلیلها و الگوهای رایج در تصمیمگیری را مشکل میکند. بنابراین، لزوم توجه به روشهای جایگزین بهویژه در محیط واقعی تصمیمگیری احساس میشود. در این پژوهش با رویکردی توصیفی، الگوی این نوع تصمیمگیری بهصورت خاص در شرکتهای دانشبنیان با روشهای کمّی و مدلسازی معادلات ساختاری تبیین شده است. تحلیلهای آماری براساس ۳۲۰ پرسشنامه محقق ساخته شامل ۷۷ گویه صورتگرفته و از روش حداقل مربعات جزئی و نرمافزار Smart PLS برای مدلسازی استفاده شده است. الگوی بهدستآمده نشان میدهد که مقولههای زمان و اطلاعات در آفرینش عدمقطعیت نقش زیادی دارند. این عدمقطعیت درنهایت منجر به اتکای تصمیمگیران به روشهای شهودی تصمیمگیری میشود. شرایط زمینهای و مداخلهگر بهترتیب شامل تلاطـم محـیطی، رقبا، تـغییرات بازار، تـغییرات فـناوری، تغییرات کلان و تجربه، آموزش، کنجکاوی و مخزن الگوهای ذهنی روی تصمیمگیری شهودی تأثیرگذار هستند که خود پیامدهایی شامل بهبود سرعت و دقت تصمیمگیری، خلاقیت، افزایش رضایت و بهبود عملکرد شرکت را بهدنبال دارد.
دوره ۱۰، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۸۵ )
چکیده
در این مقاله سعی میشود تا رویکرد نظامهای نوآوری و چارچوبها یا سطوح مختلف آن شناسایی و باهم مقایسه شود. نظامهای نوآوری رویکرد، جدیدی به نوآوری و توسعه فناوری است که در دو دهه اخیر توسعه و تکامل یافته است. وجه تسمیه آن با سایر رویکردهای مربوط به نوآوری در نگرش سیستمی آن است. این مقاله در سه بخش سازماندهی شده است. در بخش نخست سعی شده تا چارچوبهای تحلیل مختلف موجود در رویکرد نظامهای نوآوری شناسایی و تحلیل مقایسهای شود. بخش دوم به دانش اختصاص دارد و انواع دانش، تعاملات ممکن دانشی و طبیعت تولید و به کارگیری دانش به عنوان پایه نوآوری بررسی می شود. در بخش سوم مقایسه ای بین سه چارچوب اصلی نظامهای نوآوری از منظر انتقال دانش میشود و تفاوتهای هریک از این سه چارچوب مشخص می شود.