جستجو در مقالات منتشر شده
۹ نتیجه برای نظرپور
دوره ۱، شماره ۲ - ( تایستان ۱۳۹۹ )
چکیده
در پژوهشهای حوزه شهر انسانمدار، دوچرخهسواری شهری عمدتاً در سایه مطالعات مربوط به پیادهها قرار گرفته است. عمده مطالعات مربوط به دوچرخهسواری این پدیده را ذیل رشتههایی چون مهندسی ترافیک، مدیریت شهری و حوزه سلامت قرار داده است و در این میان معدود مطالعاتی وجود دارد که نگاهی جامعهشناسانه و انسان شناسانه به این زیست متفاوت شهری داشتهاند. از طرفی با وجود مطالعات متعددی که به تجربه زیسته پیادهها در شهر پرداختهاند، مطالعات بسیار محدودی در راستای فهم بخشی از تجربه دوچرخهها در شهر انجام شده است. علاوه بر این مطالعات صورت گرفته در این حوزه غالباً از روشهای کمی برای رفع نیازهای زیرساختی و افزایش قابلیت دوچرخهسواری استفاده کردهاند، پژوهشهایی که مبتنی بر روشهای کمی و پوزیتیویستی صرفاً به پاسخهای کالبدی-فضایی دوچرخهسواران از جمله طراحی مسیرها،ایستگاهها و... پرداختهاند. پژوهش حاضر با هدف فهم تجربه زیسته دوچرخهسواری در شهر خودرو محوری چون تهران با نگاهی جامعهشناسانه و انسان شناسانه به آن با کاربست روش نوظهور خود مردم نگاری (همکارانه) انجام شده است. نتایج حاصل در قالب ابعاد چهارگانه تجربه زیسته (فضا، بدن، روابط اجتماعی و زمان) ارائه شده است که نشان میدهد دوچرخهسواران در شهر تجربه کاملاً متفاوت از پیاده و سایر افراد در ارتباط با شهر و دیگران میسازند که پژوهشهای کاربردی در حوزههایی چون طراحیشهری نیازمند فهمی بنیادین از این تجربههای زیستهاند تا بتوانند فضای شهری را به شکل مطلوبی به نفع دوچرخهسواران تغییر دهند.
دوره ۱، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۹ )
چکیده
خود مردم نگاری روشی نوظهور در مردمنگاری است که در زمره روشهای کیفی و در حیطه پارادایم تفسیرگرایی قرار میگیرد و هدف آن فهم فرهنگی زندگی روزمره از خلال تجربه زیسته محقق است که در قالب نوشتاری داستان گونه به توصیف غنی این تجربه در بستر فرهنگی آن میپردازد. با اینکه این روش در حوزههای مطالعاتی متنوعی در سالهای اخیر بکار گرفته شده است و در حال گسترش به سایر رشتهها است، در حوزه مطالعات شهری بسیار مهجور بوده است. شهرهای امروزی موزاییکی از خردهفرهنگهای متکثر هستند که پژوهشگران این حوزه می توانند با به کارگیری این روش به فهم لایههای عمیق از آنها از خلال تجربه زیسته خود نائل شوند. هدف این مقاله در گام اول، تشریح ویژگیهای اصلی این روش و در گام بعدی، برقراری پیوند آن با حوزه مطالعات شهری در راستای فهم فرهنگی بسترهای شهری است. در این راستا ابتدا با بهره مندی از مطالعات کتابخانه ای و تحلیل اسنادی، مبانی فلسفی و روش شناسی خودمرد نگاری معرفی و سپس خود مردم نگاری شهری در محل تلاقی چهار چرخش اصلی(چرخش فرهنگی، چرخش روایی،چرخش فضایی و چرخش خود) در حوزه مطالعات شهری تبیین خواهد شد. تنوع فرهنگی حاکم بر شهرهای ایرانی و ضرورت فهمی عمیق و بومی از ویژگی های ماهوی آن نزد کنشگرانی که آن را به شکل بی واسطه ای تجربه می کنند اهمیت کاربست خودمرم نگاری شهری را در پژوهش های این حوزه دوچندان می کند.
دوره ۱، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۹ )
چکیده
اهداف: با ظهور «چرخش جابهجایی» و بهتبع آن شکلگیری «پارادایم جدید جابهجایی»، جریانها و شیوههای متنوع جابهجایی بهمثابه کنشهای بر سازنده تجارب زیسته متفاوت فردی و جمعی در نظر گرفته میشود که تجربه جدیدی از مفاهیم بیانشده را از خلال تجارب متحرک ممکن میکند. بااینکه دو دهه از ظهور این پارادایم جدید و این مسئله معرفتشناسانه در حوزه علوم اجتماعی میگذرد هنوز روششناسی جامع و متناسب برای درک و فهم این تجارب زیسته متحرک ارائه نشده است. مقاله حاضر به دنبال بسط روششناسی موجود برای فهم و درک این تجارب زیسته متحرک است؛ روشهایی که بتوانند به معانی نهفته در این تجارب متحرک دست پیدا کنند.
روش: این مقاله پس از بررسی این خلأ روش شناسانه، «خود مردمنگاری متحرک» را بهمثابه روشی نو برای فهم این تجارب زیسته در حین حرکت تبیین و پیشنهاد میکند.
یافته: روش خودمردم نگاری متحرک به محققهای حوزه مطالعات شهری امکان فهم معناهای زیسته در کنشهای جابهجایی در محیطهای زندگی روزمره را از خلال تجربه زیسته خود و دیگران در چارچوب پارادایم جدید جابهجایی فراهم میکند.
نتیجه گیری: خود مردم نگاری که روشی نوظهور در مردمنگاری است و هدف آن فهم تجربه زندگی روزمره از خلال تجربه زیسته محقق است می تواند در ترکیب با روش های متحرک به روشی کارآمد در حوزه فهم تجربه های زیسته در جابه جایی های شهری در رشته های مطالعات شهری تبدیل شود.
دوره ۱۰، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۹ )
چکیده
هدف: نظر به نوظهوربودن مفهوم رویکرد ناب درزمینه منابع انسانی، پژوهش بالا با هدف واکاوی مبحث زنجیره تأمین منابع انسانی ناب انجام گرفت.
روش: این پژوهش با تکیه بر مبانی فلسفی مکتب تفسیرگرایی، پژوهشی کیفی مبتنی بر نظریه دادهبنیاد است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران ارشد، میانی و کارشناسان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و خبرگان دانشگاهی بود که تعداد ۱۹ نفر با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند بهعنوان اعضای نمونه آماری انتخاب شدند. شناسههای مدل زنجیره تأمین منابع انسانی ناب با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته جمعآوری شدند و با استفاده از روش کدگذاری سه مرحلهای استراوس و کوربین تحلیل شدند (۲۵۲ مفهوم کلیدی،۴۳ زیرمقوله و ۲۵ مقوله اصلی).
یافتهها: براساس یافتههای پژوهش، مفهوم منابع انسانی ناب بهعنوان پدیده محوری انتخاب شد. شرایط علّی در قالب دو دسته عوامل محیطی و سازمانی جای گرفتند و پنج مقوله اصلی برنامهریزی پیشگیرانه مدیریت تقاضا، کارامدی منابع جستجو، کارامدی ارزیابی و غربالگری، آمادهسازی بدو استخدام و کارآمدی نظام جانشینپروری بهعنوان راهبرد انتخاب شدند. ویژگیهای شخصی مدیران، ارزیابی اثربخشی منابع انسانی جذبشده، قابلیت استخدامپذیری کاندیدا بهعنوان مداخلهگر تقویتکننده و روابط غیرقانونی، عدم اطمینان محیطی، فشار زمانی جهت استخدام، ناکارآمدیهای نظام مدیریت دولتی بهعنوان مداخلهگر تضعیفکننده شناسایی شدند. درجه نابی فرهنگ سازمانی، ایفای نقش استراتژیک واحد منابع انسانی، قابلیت انعطاف و انطباقپذیری مدیران، ثبات مدیریت، مدیریت کارراهه شغلی و دسترسی و محدودیت منابع سازمان بهعنوان عوامل زمینه و بسترساز زنجیره تأمین منابع انسانی ناب تعیین شدند. درنهایت پیامدهای دستیابی به زنجیره تأمین منابع انسانی ناب در سه سطح خرد، میانی و کلان تعیین شدند.
محمدنقی نظرپور، محمدرضا یوسفی شیخ رباط، میمنت ابراهیمی،
دوره ۱۴، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۳ ۱۳۹۳ )
چکیده
با توجه به گذشت حدود سه دهه از اجرای قانون عملیات بانکداری بدون ربا در ایران و پدیدار شدن تحولات گسترده در نظام بانکی کشور، اکنون لازم است از دو جنبه انطباق عملکرد نظام بانکداری بدون ربا با مقررات بانکی و اصول و معیارهای شرعی (از جمله معیارهای ممنوعیت ربا، اکل مال بالباطل، ضرر و ضرار، غرر و صوری نشدن معاملات) بررسیهای علمی و تجربی صورت پذیرد.
این مقاله به شناسایی و معرفی شاخصهای صوری شدن معاملات جهت ارزیابی عملکرد نظام بانکداری بدون ربا میپردازد و این امر از آن جهت قابل ملاحظه است که به نظر میرسد در حدود سه دهه اخیر نحوه عملکرد بانکداری بدون ربا در اعطای تسهیلات، به صوری شدن روابط و قراردادهای منعقده بین طرفین معامله (کارکنان نظام بانکی و متقاضیان تسهیلات)، منتهی شده است. بر همین اساس معرفی شاخصهای کمی و معین جهت نظارت بر امر انطباق فعالیتهای نظام بانکی با اصول و معیارهای شرعی ضروری به نظر میرسد. روش تحقیق با اتکا بر منابع کتابخانهای، روش توصیفی و تحلیل محتوا است و با بهکارگیری روش میدانی، شاخصهای صوری شدن معاملات برآورد میگردد.
فرضیه مقاله این است که بیش از نیمی از معاملات شعب بانک تجارت مشهد صوری است. جامعه آماری این مطالعه تمام قراردادهای منعقد شده بین شعب بانک تجارت مشهد مقدس و مشتریان در سال ۸۹-۱۳۸۸ میباشد و با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای، ۴۵۱ مشتری که از بانک تسهیلات دریافت نمودهاند، به عنوان نمونه انتخاب شدهاند. گرچه اصل قانون عملیات بانکی بدون ربا کاملاً مطابق با شرع مقدس میباشد ولی نتایج مربوط به برآورد شاخصهای صوری شدن معاملات نشان میدهد که بیش از نیمی از معاملات بانکی در شعب بانک تجارت مشهد صوری است.
دوره ۱۷، شماره ۱ - ( ۲-۱۳۹۲ )
چکیده
در محیط های متلاطم امروزی، موفقیت و قدرت سازمان های دانش بنیان بستگی به توان فکری کارکنان آنها دارد و یکی از بزرگ ترین چالش هایی که این سازمان ها با آن مواجه هستند، این است که چگونه نسل جدید سازمان های هوشمند ایجاد شوند که به طور خاص برای عصر دانایی طراحی شده باشند. این تحقیق به دنبال پاسخ به این مسئله است که چگونه می توان یک سازمان دانش بنیان را که عمده ترین دارایی های آن سرمایه های دانشی هستند، هوشمند کرد. مدل مفهومی تحقیق بر اساس مدل سیستم باز طراحی شده و در آن راهبردهای دانش، جوامع دانشی، ساختار ویژه موقت و سرمایه های فکری نقش عوامل توانمندساز در ایجاد هوشمندی را ایفا می کنند. جامعه آماری تحقیق شامل اعضای علمی پژوهشیِ پژوهشگاه های دانش بنیان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بوده که بر اساس روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای تعداد ۲۷۸ نفر انتخاب و پرسشنامه تحقیق بین آنها توزیع شده است. نتایج نشان می دهد که ساختار ویژه موقت با ضریب تشخیص ۸۶ درصدی بیش ترین اثر کل را روی فرایندهای هوشمندی ساختاری داشته اند. همچنین راهبردهای دانش و سرمایه های فکری به ترتیب با ضریب تشخیص ۶۷ و ۶۴ درصدی در مرتبه دوم و سوم تأثیر بر فرایندهای هوشمندی ساختاری قرار گرفته اند. همچنین نتایج نشان می دهند ساختار ویژه موقت با ضریب تشخیص ۶۴ درصدی، سرمایه های فکری و راهبردهای دانش هر دو با ضریب تشخیص ۵۹ درصدی، به ترتیب بیش ترین اثر کل را روی فرایندهای هوشمندی انسانی داشته اند.
دوره ۲۰، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۹۵ )
چکیده
امروزه آسیبپذیری کالبدی سکونتگاههای انسانی نسبت به حوادث طبیعی و انسانساز خطری جدی و جبرانناپذیر برای ایمنی تأسیسات حیاتی، حساس و مهم مانند بیمارستانها، مراکز کمکرسانی و دیگر تأسیسات در شهرهای پرجمعیت به ویژه کلانشهرهاست. از سویی نیاز به خدمات امدادرسانی و بهداشتی در صورت بروز بحرانها، اهمیت موضوع سنجش آسیبپذیری سازهای بیمارستانها از منظر پدافند غیرعامل را روشن میکند. هدف این تحقیق شناخت میزان آسیبپذیری سازهای بیمارستانهای شهر اهواز از منظر پدافند غیرعامل است. روش این تحقیق براساس هدف نظری-کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- تحلیلی است. کتابخانه، پرسشنامه و اینترنت ابزار گردآوری اطلاعات بوده و جهت تحلیل اطلاعات از نرمافزارهای اکسل، گوگل ارث، آرک جی.آی.اس، برای مدل نیز تحلیل سلسلهمراتب فازی استفاده شده است. یافتهها حاکی از آن است که میزان آسیبپذیری سازهای بیمارستانهای شهر اهواز به طور متوسط ۲۶۹/۰ است، بیمارستانهای منطقه چهار با ۲۸۴/۰ بیشترین میزان، مناطق یک و شش با ۲۵۷/۰ کمترین میزان آسیبپذیری سازهای را داشتهاند؛ بنابراین در میزان آسیبپذیری میان بیمارستانهای مناطق شهر اهواز تفاوت چندانی وجود ندارد و میزان آسیبپذیری تمام آنها در بازه کم (۳۵۰/۰-۲۰۰/۰) قرار دارند.
دوره ۲۲، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۳۹۷ )
چکیده
مدیران سازمانها برای موفقیت در محیط پرتلاطم کنونی نیازمند اتخاذ تصمیمهای راهبردی جهت اجرای انتقال دانش هستند؛ بدین منظور هدف این پژوهش بررسی نقش تعدیلگری یادگیریزدایی در ارتباط بین سازگاری دانش جدید و انتقال دانش است. تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر رویکرد و ماهیت علی- معلولی، از نظر روش گردآوری داده کمی، با رویکرد توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش کارکنان شاغل در شرکت بسپار استان اصفهان به تعداد ۵۷ نفر است. فرضیات این پژوهش با استفاده از تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت؛ نتایج نشان داد سازگاری دانش جدید بر انتقال دانش و ابعاد آن (به جز بعد عدم پذیرش) تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین یادگیریزدایی اثر تعدیلگری مثبتی در ارتباط بین سازگاری دانش جدید و انتقال دانش دارد.
دوره ۲۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۴۰۰ )
چکیده
پژوهش حاضر به منظور طراحی مدل تعالی منابع انسانی ناب با رویکرد آمیخته و بهرهگیری از روش کیفی نظریه دادهبنیاد و روش کمی آنتروپی شانون انجام شد. جامعه آماری بخش کیفی پژوهش تمامی مدیران ارشد و میانی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی بود که تعداد ۱۹ نفر از آنها به صورت هدفمند جهت انجام مصاحبه انتخاب شدند و مصاحبهها تا اشباع نظری دادهها انجام گرفت. جهت تجزیه و تحلیل دادههای کیفی ازکدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شد که در نتیجه آن ۴۰۲ مفهوم اولیه در قالب ۹۲ مقوله فرعی و ۱۷ مقوله اصلی و ابعاد ششگانه شرایط علّی(محیطی و سازمانی)، شرایط زمینهای(استراتژی سازمان، فرهنگ، بینش مدیریت، مستندسازی محتوای شغل، ثبات مدیریت وپویایی سیستم منابع انسانی)، شرایط مداخلهگر(ویژگیهای شخصی مدیران، کیفیت ورودیهای سازمان، کارآمدی سیستم مدیریت دولتی)، راهبردها( رهبری ناب، تقویت فرهنگ ناب ومدیریت مناع انسانی ناب) و نتایج(سطح خرد، سطح میانی و سطح کلان) جای گرفتند. در ادامه به منظور تبدیل مدل طراحی شده به مبنایی جهت خودارزیابی درجه نابی منابع انسانی، با استفاده از روش آنتروبی شانون وزن وامتیاز هر یک از ابعاد شناسایی شد که در نتیجه کاربرد آن در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی امتیاز ۳۷۶ از حد تعالی ۱۰۰۰ به سازمان مورد مطالعه تخصیص داده شد که در سبب قرار گرفتن آن در سطح دوم تعالی یعنی سازمانی با آگاهی عمومی نسبت به منابع انسانی ناب شد.