جستجو در مقالات منتشر شده
۴ نتیجه برای فیضپور
دوره ۱، شماره ۱ - ( زمستان ۱۳۹۷ )
چکیده
اهداف: تهران در افق ۱۴۰۴، شهری دانشپایه، هوشمند و جهانی است. برخورداری از زیرساختهای مناسب و درنتیجه کلانشهری با عملکردهای ملی و جهانی و با اقتصادی مدرن دیگر ویژگیهای اساسی ترسیمشده است. تجربه جهانی مدیریت کلانشهرها نشان میدهد که مدیریت بهینه شهری نیازمند توجه همهجانبه به ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و محیطی شهر است و این مهم در دهههای اخیر و در سطح جهانی با شاخص رقابتپذیری شهری سنجیده شده است. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی رقابتپذیری شهری و جایگاه تهران میان کلانشهرهای ایران انجام شد.
ابزار و روشها: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش پژوهشی پیمایشی است که در سال ۱۳۹۰ انجام شد. تعداد ۱۱ متغیر بهعنوان نماگرهای اقتصادی رقابتپذیری شهری مانند نرخ بیکاری، نرخ مشارکت اقتصادی و غیره به روش کتابخانهای و از سه منبع آماری رسمی کشور یعنی سالنامههای آماری استانها، نتایج سرشماری کارگاههای صنعتی با ۱۰ نفر کارکن و بیشتر، منتشرشده توسط مرکز آمار ایران و آمارنامه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی انتخاب شدند. از دو روش امتیاز استانداردشده و تاکسونومی عددی استفاده شد.
یافتهها: کلانشهر تهران مقام نخست را از نظر شاخص رقابتپذیری شهری و از بعد اقتصادی به خود اختصاص داد. تهران با امتیاز ۱۱/۳ از منظر شاخص رقابتپذیری شهری در روش امتیاز استانداردشده و ۷۲/۰ در روش تاکسونومی عددی، بهعنوان پیشتاز کلانشهرهای ایران قرار داشت.
نتیجهگیری: کلانشهر تهران اگرچه در مقایسه با سایر کلانشهرهای جهان جایگاه مناسبی از منظر شاخص رقابتپذیری شهری ندارد، اما بین کلانشهرهای ایران رتبه نخست این شاخص را به خود اختصاص داده است.
محمد علی فیضپور، میترا موبد،
دوره ۸، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۸۷ )
چکیده
بنگاههای اقتصادی نیز مانند انسانها متولد میشوند و پس از طی مراحل مختلفی به صور مختلف میمیرند. بر این اساس، مرگ و نابودی بنگاه موضوعی حتمی و ناگزیر است و تنها میتوان با روشهایی آن را به تأخیر انداخت و در نتیجه شناخت و آگاهی درباره عوامل توقف بنگاه میتواند یکی از راههای به تأخیر انداختن این مسئله باشد. از این رو، هدف مقاله حاضر، بررسی تأثیر برخی از عوامل متعدد و محتمل (مانند محل استقرار، گروه صنعت، اندازه بنگاه و...) بر توقف بنگاههای صنعتی استان یزد در فاصله سالهای برنامه سوم توسعه (۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳) است.
دادههای این پژوهش از نرمافزار سازمان صنایع و معادن استان یزد استخراج گردیده است. این دادهها شامل ۱۵۳۹ بنگاه صنعتی است که تا ابتدای برنامه سوم توسعه به بهره برداری رسیده و از این تعداد ۱۷۵ بنگاه طی سالهای برنامه سوم متوقف گردیدهاند. برای تخمین عوامل موثر بر توقف بنگاههای صنعتی و با توجه به تفکیک بنگاه های مورد مطالعه به دو گروه، از تکنیک رگرسیونی پروبیت استفاده شده است. در مجموع نتایج این تحقیق نشان میدهد که استقرار در شهرکهای صنعتی و اندازه بنگاه تأثیری بر توقف آنها نداشته است. با این وجود، احتمال توقف بنگاه در بین گروههای مختلف صنعت متفاوت بوده و علاوه بر آن، احتمال توقف بنگاههای مسن کمتر از بنگاههای جوان است.
محمدعلی فیضپور، سعیده رادمنش،
دوره ۱۲، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۱ ۱۳۹۱ )
چکیده
بنگاه های اقتصادی اگرچه با اندازه هایی کاملاً متفاوت به بازار وارد می شوند، اما واقعیت های موجود نمایانگر آن است که با گذشت زمان، توزیع اندازه بنگاه های جدیدالورود به فعالیت اقتصادی، از پراکندگی به همگنی بیشتر می گراید. این موضوع در ادبیات اقتصاد صنعتی با عنوان دینامیزم صنعتی شناخته شده است. در این حوزه و میان دیدگاه های متفاوتی که می کوشد تغییر در توزیع اندازه را با گذشت زمان توضیح دهد، دیدگاه یادگیری بر اساس تجربه[۱] دیدگاهی غالب است که بر اساس آن بنگاه های اقتصادی با هر اندازه ای به فعالیت وارد شوند، با گذشت زمان یاد خواهند گرفت که اندازه ای که آنها می توانند در بلندمدت در بازار باقی بمانند، چه میزان است. در این میان، بنگاه هایی که نتوانند در زمانی معقول به چنین یادگیری دست یابند، مجبور خواهند بود که از بازار خارج شوند. از این رو، بررسی نحوه توزیع اندازه بنگاه های اقتصادی در زمان ورود و تعدیل آن با گذشت زمان، موضوعی است که از هر حیث اهمیت یافته و نه تنها می تواند برای بنگاه های جدیدالورود کاربردی اساسی داشته باشد، بلکه می تواند با کاهش زمان تعدیل برای بنگاه های موجود، امکان بقای آنها را در بازار افزایش دهد. بر این اساس، بررسی این موضوع که تاکنون در اقتصاد ایران کمتر بدان توجه گردیده، موضوع اساسی این مقاله را تشکیل داده و بررسی آن در صنایع تولیدی ایران با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، کانون تمرکز این مقاله با استفاده از داده های بنگاه های صنعتی، جمع آوری شده توسط مرکز آمار ایران طی دوره ای ده ساله می باشد.
نتایج حاکی است که متوسط اندازه بنگاه های جدیدالورود در صنایع مورد بررسی، کوچکتر از این متوسط در بنگاه های موجود در صنایع مذکور بوده است. به عبارت دیگر و همسو با مطالعات انجام شده، بنگاه های اقتصادی صنایع تولیدی ایران نیز در مقایسه با بنگاه های موجود در اندازه هایی کوچکتر متولد می شوند. علاوه بر آن، پراکندگی گسترده اندازه این بنگاه ها در زمان ورود در اکثر صنایع با یادگیری طی دوره کاهش یافته و به سمت همگنی بیشتر و تعدیل اندازه گرایش یافته، همچنین نتایج نشان دهنده آن است که اگرچه در قریب به اتفاق صنایع منتخب مورد بررسی، متوسط اندازه بنگاه های جدیدالورود باقیمانده تا پایان دوره افزایش یافته، اما شدت افزایش در بین این بنگاه ها در سه گروه بنگاه (با اندازه ای کوچکتر از متوسط، نزدیک به متوسط و بزرگ تر از اندازه متوسط صنعت) قابل تفکیک است.
متوسط رشد اندازه بنگاه های در دامنه میانی، حدود نصف رشد گروه کوچکتر است، در حالی که این رشد برای بنگاه های در گروه بزرگتر حدود نصف گروه قرار گرفته در دامنه نزدیک به متوسط اندازه صنعت است. این موضوع به عنوان اساسی ترین یافته های بررسی دینامیزم صنعتی در اقتصاد ایران، نشان دهنده آن است که بر خلاف معمول، معیار کوچک و متوسط می تواند متناسب با نوع صنعت تغییر یافته و یا تحت تأثیر زمان قرار گیرد. بنابراین، اطلاق تعریفی مطلق برای مفهومی متغیر (بنگاه های کوچک، متوسط و بزرگ) با توجه به یافته های این پژوهش چندان منطقی به نظر نمی رسد.
[۱]. Learning by doing
محمدعلی فیضپور، زهره احمدی، مهدی امامی میبدی،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( زمستان ۹۲ ۱۳۹۲ )
چکیده
ورود بنگاه به فعالیت اقتصادی می تواند نشانه پویایی اقتصاد باشد، اما اینکه بنگاه ها، زمان ورود چه میزان متناسب با اندازه بهینه وارد و یا در ادامه به آن همگرا می شوند، سؤالاتی است که برای پاسخ به آنها دو دیدگاه مطرح می باشد. در دیدگاه نخست، بنگاه پس از ورود با یادگیری از بازار، اندازه خود را تعدیل و به فعالیت ادامه می دهد. در دیدگاه دوم، بنگاه اندازه خود را تعدیل ننموده و در بلندمدت از بازار خارج می شود.
در این راستا، بررسی توزیع اندازه بنگاه های جدید در یکی از اصلی ترین صنایع تولیدی ایران (صنعت نساجی) هدف اصلی این پژوهش می باشد. داده های موردنظر شامل بنگاه های جدید نساجی در ۱۳۷۶ (مرکز آمار ایران) و پیگیری آن تا ۱۳۸۴ می باشد.
برای بررسی توزیع اندازه، از روش ناپارامتریک و معیارهای اشتغال، ارزش تولیدات و ارزش افزوده استفاده شده است. نتایج نشان دهنده آن است که توزیع اندازه اشتغال از الگوی یادگیری فعال پیروی نموده و خود را با شرایط بازار تطبیق نداده اند. اما بنگاه ها با معیارهای ارزش تولیدات و ارزش افزوده از الگوی یادگیری منفعل پیروی و به توزیع لگ نرمال همگرا شده اند. عدم توانایی بنگا ه ها در همگرایی اشتغال و توانایی آنها در همگرایی تولید و ارزش افزوده می تواند نشانه هایی از انعطاف ناپذیری بازارکار ایران بوده و بازنگری در قوانین آن برای انعطاف پذیری بیشتر اهمیت می یابد.